خلی چیز ها بود که می خواستم بنویسم درباره شان اما اینترنت دفتر کوفتی ما خراب بود و من نت نداشتم. حالا شاید کم کم موضوعات رو بنویسم.
اولش می خواستم در مورد دخترکی بنویسم که یه مدت خیلی باهم دوست بودیم اما روز به روز دارم بیشتر ازش فاصله می گیرم، اونم به صورت خودخواسته؛ به خاطر بعضی از خوی و خصلت هایی که من به شدت متنفرم از ان ها.
گاهی کارهایی می کند که دلم می خواد برم تو روش بگم اینقد جلب توجه نکن بالاخره یه شوی د سر خدا حق داری، بهت میده، خودت رو زیاد تابلو نکن.
اما مطمینم هیچ وقت بهش نخواهم گفت.
دوم می خواستم گله کنم از به اصطلاح دوستایی که هی میرن پشت سرم از زندگی م بد می گن. شاید بعد ها مفصل نوشتم در موردشون.
سوم می خواستم بنویسم در مورد کسی که همیشه می گه چرا از من احوال نمی گیری، در صورتی که خودش یه بار ازم احوال نمی گیره. نشده تا حالا بهش بگم که همون قدر که تو احول می گیری منم احوال می گیرم.
اصولا من ادمی هستم که هیچ وقت نمی تونم رک نظرم رو در مورد دیگران بهشون بگم.
خیلی بال بال می زدم بیام تو وبلاگم بنویسم.
اولش می خواستم در مورد دخترکی بنویسم که یه مدت خیلی باهم دوست بودیم اما روز به روز دارم بیشتر ازش فاصله می گیرم، اونم به صورت خودخواسته؛ به خاطر بعضی از خوی و خصلت هایی که من به شدت متنفرم از ان ها.
گاهی کارهایی می کند که دلم می خواد برم تو روش بگم اینقد جلب توجه نکن بالاخره یه شوی د سر خدا حق داری، بهت میده، خودت رو زیاد تابلو نکن.
اما مطمینم هیچ وقت بهش نخواهم گفت.
دوم می خواستم گله کنم از به اصطلاح دوستایی که هی میرن پشت سرم از زندگی م بد می گن. شاید بعد ها مفصل نوشتم در موردشون.
سوم می خواستم بنویسم در مورد کسی که همیشه می گه چرا از من احوال نمی گیری، در صورتی که خودش یه بار ازم احوال نمی گیره. نشده تا حالا بهش بگم که همون قدر که تو احول می گیری منم احوال می گیرم.
اصولا من ادمی هستم که هیچ وقت نمی تونم رک نظرم رو در مورد دیگران بهشون بگم.
خیلی بال بال می زدم بیام تو وبلاگم بنویسم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر